
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
عید سعید فطر بر همه ی مسلمانان و روزه داران مبارک باد. از خدای بزرگ، اهل کبریا و عظمت، اهل جود و جبروت، اهل تقوا و مغفرت و اهل عفو و مرحمت می خواهیم به حق اين روز كه آن را براى مسلمانان عید و براى محمد(صلی الله علیه و اله) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار داده است بر محمد و ال محمد درود فرستد و مارا در هر خيرى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كرده است وارد فرماید و از از هر سوء و بدى كه محمد و آل محمد را خارج ساخته است، خارج سازد.
خداوندا، از تو مىخواهم هر آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مىبرم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.
توجه شما را به نوشته ی زیر پیرامون عید سعید فطر از حضرت آیت الله صافی جلب می کنم:
«اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذِي جَعَلتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً»
غرض از «عيد» نه آن است كه از باب جلال
جامه ناز بپوشند به الطاف مزيد
اى خوش آن عيد، كز آن شاه و گدا خوش باشند
كه چنين «عيد سعيد» است و جز اين نيست سعيد
در روز «عيد فطر» همه مسلمانان در سراسر جهان، غرق احساس افتخار بوده و سربلند و سرافرازند كه ماه مبارك رمضان را با توفيق به پايان رسانده و از بركات معنوى و تربيتى آن مستفيض شده اند.
خدا را شكر مى نمايند كه يكى از بزرگ ترين كلاس هاى تربيتى اسلام را در طىّ يك ماه گذارنده، و از درس هايى كه به آن ها داده شده، به اندازه استعداد و آمادگى خود استفاده كرده و با روح و جان خود آميزش داده و بر الواح دل ها و ضماير خود ثبت كرده اند.
در اين روز، مسلمانان از يك جهاد حسّاس و خطرناك ـ كه پهلوانان، قهرمانان و شيرافكنان جهان در آن ميدان به خاك هلاكت افتاده و مغلوب شده اند ـ فاتحانه و پيروزمندانه باز مى گردند.
اين جهاد، جهاد با نفس، جهاد با اميال و غرايز حيوانى و لذايذ نفسانى است.
بازداشتن نفس از كام گيرى هاى شهوانى، نگهدارى نفس از خوردن غذاهاى لذيذ و نوشيدنى هاى شيرين و خوش گوار، خوددارى از چشم چرانى و هوس هاى شيطانى، از دروغ، غيبت، خشم و غضب، بدخويى و ترش رويى، تكبّر و جاه طلبى و دورى از هر معصيّت و گناه ديگر در اين ميدان جهاد، فتح و پيروزى است.
همه اين ها جهاد است و همان «جهاد اكبر»ى است كه پيامبر بزرگ اسلام به گروهى از صحابه كه به جهاد رفته بودند و با دشمن با شمشير و اسلحه دست و پنجه نرم كرده و زور بازو نشان داده بودند، فرمود:
«مَرحَبا بِقَوم قَضُوا الجِهادَ الاَصغَر وَبَقِىَ عَلَيهِمُ الجِهادُ الاَكبرَ».([۱])
«جهاد اكبر»ى كه جز افراد با ايمان و مردان و زنان تربيت شده در دامان اسلام، هيچ شخص ديگرى نمى تواند در صحنه آن عرض اندام كند و در ميدان رزم آن، افتخارى كسب نمايد.
ميدانى كه در آن پيلتن هاى قوى پنجه و عشّاق مال و مقام دنيا، شهوت پرستان، جلاّدان خون خوار، فاتحان جاه طلب كشورها، جوانان مغرور، خشم گينان پلنگ آسا، ستمگران بى رحم، آدم كشان و قصّابان تاريخ، زنان هوس باز، دوشيزگان ناپاك و پرستندگان مظاهر مادّى به خاك هلاكت افتاده; و از اين كه بتوانند افتخارى كسب و در مسابقات آن شركت نمايند عاجز و ناتوانند.
ميدانى كه مردان و بانوان با ايمان، خداپرست، فروتن، پاكدل، پرهيزكار، شكيبا و بى اعتنا به زر و زيور دنيا در آن لباس رزم پوشيده، با اراده محكم و همّت بلند حريف را شكست مى دهند و در مسابقه با افتخار به پيروزى دست مى يابند.
آرى، نبرد با هواى نفس در عين آسانى، دشوار است. آسان است، براى اين كه وجدان پاك و فطرت آدمى و عقل و خرد، مصلحت و لزوم آن را درك مى نمايد و اگر انسان در اين ميدان قدم نهاد، هر چه پيش رود موفّق تر مى شود; تا سرانجام نفس سركش و جنود اهريمنى را مغلوب و ذليل خود كند و قواى ملكوتى و عقلانى و وجدانى را در كشور بدن، حاكم و كارفرما سازد.
از سوى ديگر اين كار دشوار است; براى اين كه جهاد با نفس، ايستادگى در برابر غرايز گوناگون و تلاش و كوشش براى كنترل و انضباط آن ها است. و شناخت دام هاى شيطان و هواهاى پنهانى كار هر شخصى نيست. و رام كردن نفس امّاره و چشم پوشى از لذايذ و كام گيرى هاى نفسانى و خواسته هاى هزارگونه نفس وسيع و سركش، به اين زودى ها ميسّر نخواهد بود و اين دشمن خانگى با غرايزى كه انسان را در دفع دشمن خارجى يارو ياور و محرّك و مشوّق هستند، آشنايى و ارتباط برقرار مى كند و از آن ها كمك و يارى مى گيرد.
از اين جهات، مبارزه با نفس كارى بس دشوار است و رستگار، كسى است كه بتواند نفس را تعديل كرده، و به نظم و ترتيب صحيح وادار سازد.
ماه مبارك رمضان، ماه مبارزه با نفس و مدرسه تعديل و اصلاح غرايز و خواسته ها و نمايش قوّت اراده و توان روان، سپرى شده و اينك فرصت برگزارى مراسم عيدى بزرگ و پرفضيلت است. اين عيد، عيد اسلامى فطر است كه عيد همگان و عيد عموم طبقات و افراد است.
«اَسئَلُكَ بِحَقِّ هذَا اليَومِ الَّذِي جَعَلتَهُ لِلْمُسلِمينَ عيِداً»
عيدى كه خدا آن را براى همه مسلمانان قرار داده و همه را در آن شريك فرموده است.
عيدى كه در آن مساجد و مجامع اسلامى و در گستره جهان اسلام، شكوه عبادت و بندگى خدا ديده مى شود.
مراسم اين عيد اختصاص به توانگران، كارفرمايان، رجال و زمامداران و طبقات به اصطلاح ممتاز ندارد.
تشريفات مادّى، تقديم هدايا و تحفه هاى گرانبها ـ چنان چه پيش از اسلام در اعياد رسم بود ـ در اين عيد مرسوم نيست.
زيردستان موظّف به ديدار زمامداران نيستند، و كارگر و كارفرما، افسر و سرباز، فقير و غنى، شاه و گدا و همه اقشار و طبقات بايد در صف بندگى خدا و دعا و عبادت برادرانه بايستند.
چنان چه مى دانيم مراسم عمده و حسّاس اين عيد «نماز» و «زكات» است.
چنان چه بيان شد در مراسم نماز، همه اصناف شركت مى كنند، و مساوات و برادرى اسلامى آن ها آشكار مى شود. در ضمن اداى نماز و خواندن دعايى كه در قنوت است، در دو خطبه و سخنرانى پس از نماز، عالى ترين دروس به همگان آموخته مى شود، و مطالب لازم و مورد حاجت به عموم گوشزد مى گردد، و از همه دعوت مى شود تا در پيش بردن مقاصد اسلام و تعظيم شعاير و تعميم علم و دانش و امر به معروف و نهى از منكر، مجاهدانه كوشش كنند.
كسانى كه داراى مخارج سال خود هستند و يا داراى كار و پيشه اى مى باشند كه درآمد آن ها وافى به مخارج سال آنهاست، در اعطاى زكات و كمك به مستمندان شركت مى كنند.
هيچ گونه مراسم كمرشكن و مصارف رقابت انگيز و مخارج بيهوده در اين جشن اسلامى وجود ندارد و از اين رو نمى تواند بهانه اى جهت كردارهاى پليد عيّاش ها، هرزه ها، پول داران، شهوتران ها و مى خواران باشد.
اين عيد، نه مثل «عيد كريسمس» است كه در آن، جهان مسيحيّت در كارهاى زشت و فحشا و فساد غرق شده، و در هرزگى و رقص و باده و فسق و فجور، خود را آلوده مى سازند، و به نام مسيح ـ عليه السّلام ـ و دين، مجالسى براى لهو و قمار، مستى و شراب و ساز و آواز بر پا مى كنند كه بى شك حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ پيامبر پاك خدا ـ از آن بيزار است;([۲]) و نه مثل سيزده نوروز و تعطيلات نوروزى است كه تا چندى پيش نيز در آن بازار باده فروش ها و كاباره ها، مجالس لهو و قمار، سينماها و فيلم هاى شهوت انگيز رواج داشت و آمار جنايات و بى ناموسى و خيانت و چاقوكشى و انتحار در اين ايّام بسى فراوان بود و حتّى طبق آمارهايى كه داده مى شد فرزندانى كه در اين مراسم و اوقات نطفه آن ها منعقد مى گرديد، اختلال فكرى و جسمى داشتند.
روزهايى هم به نام هاى مقدّسى مانند: «روز مادر»، «روز معلّم»، «روز كودك» و... نام گذارى مى شود كه بيشتر آن ها از حقيقت خالى است و فقط تشريفات و برگزارى مراسم، منظور مى باشد و احساسات را كودكانه و جاهلانه و به طور موقّت تحريك مى سازد.
چنين روزهايى را نبايد عيد دانست; اين مراسم، تقليد از بيگانه و سوغات دروغين و بى حقيقت غرب است; وگرنه همه روزها، «روز مادر» است و در هر روز، رعايت حقّ مادر و معلّم و احترام به آن ها لازم و واجب است.([۳])
در محيط اسلامى ـ كه كانون عواطف عالى انسانيّت است ـ همواره و در همه لحظات، تكريم مادر، معلّم، كودك و... بايد مورد عنايت باشد.
در جاهايى كه در دوره سال پدر و مادر و معلّم مورد فراموشى اند چون مى بينند كه اين عواطف به صورت مرده در آمده و از بين رفته است، براى تِذكار و تجديد خاطرات آن، در سال يك روز را معيّن مى كنند كه مثلا به سراغ مادران بروند و به طور مصنوعى از آن ها ياد كنند و از اين رو، اين روزها را بايد يادبود و سالگرد از بين رفتن و نابود شدن آن عواطف عالى انسانى شمرد.
ملّتى كه واقعاً و حقيقتاً خود را مديون مادر و پدر و معلّم خود مى داند و دينش او را براى اداى اين گونه حقوق تربيت مى كند، چه حاجت به اين صحنه سازى هاى بى مغز و بى حقيقت دارد؟!
ما مسلمانان در همين ماه رمضان چقدر درس حق شناسى درباره پدر و مادر و... مى آموزيم و در ادعيّه، مكرّر از مادر و زحمات او ياد مى كنيم و خدمات او را در ذهن مى سپاريم؟
زنده باد اسلام! كه تربيت و بهبود روح و روان جامعه را در سرلوحه برنامه هاى خود قرار داده و از هر فرصت براى ترقّى فكر و قوّت اراده بشر استفاده كرده است.
اين عيد فطر هم براى تمام مفاهيم ارزنده و عالى انسانى تذكار بوده و به سوى هر عمل نيك و انسانى هدايت گر است.
«اَن تُدخِلَنِي فِي كُلِّ خَير اَدخَلتَ فِيهِ مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّد،وَاَن تُخرِجَنِي مِن كُلِّ سُوء اَخرَجتَ مِنهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد»
اين عيد، عيد خدا و موسم دعا و نماز و احسان و نيكى به بندگان خدا و ديدارهاى پاك و منزّه است. نزديك به چهارده قرن است كه اين عيد برگزار مى شود; تاكنون شنيده نشده كه براى تهيّه وسايل اين عيد و شركت در مراسم آن يك نفر خودكشى كرده و يا پاى يك زن و شوهر به دادگاه كشيده شده باشد.
اين عيدى است كه در آن به جاى تفريحات ناسالم، همه به سوى مساجد و مراكز اقامه نماز عيد مى روند و خدا آن را ذخيره خير و نشان شرف و كرامت پيامبر اسلام و سبب ارتقاى افتخارات اسلامى قرار داده است.
در خاتمه، با خواندن اين حديث و دقّت نظر در روش و آيين حكومت و مساوات اسلامى، از آن پند و اندرز گرفته و درس آزادگى بياموزيد.
«محمّد عبدالرّحمن جديلى مصرى» در كتاب «امالى رمضان»([۴])مى گويد:
مردى بر علىّ بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ (در هنگامى كه زمامدار رسمى مسلمانان بود) در روز عيدى وارد شد.
مرد ديد اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در روز عيد، نان خشكى را ميل مى فرمايد.
«فقال : يا اميرالمؤمنين اَفِى يَومِ العِيد تَاكُلُ خُبزاً خَشناً؟»
[مرد گمان مى كرد كه چون روز عيد است، بايد در سفره على ـ عليه السّلام ـ همه گونه طعام، چيده شده باشد]عرض كرد:
يا اميرالمؤمنين! در روز عيد نان خشك مى خورى؟
على ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«اِنَّما هُوَ عيدٌ لِمَنْ قُبِلَ الله مِنْهُ صيامَه، وَشَكَر قيامَه، وكل يوم لا يعصى الله فيه فهو عيد»([۵])
«الْيَوم لنا و عيدٌ، وَغدا لنا عيد، وكُلُّ يَوم لا تَعصِى اللهُ فِيه فَهُوَ لَنا عِيد»([۶])
: امروز، عيد است براى كسى كه روزه اش مقبول، و سعى وكوشش مشكور، و گناهش مغفور شده باشد.
: امروز براى ما عيد است و فردا هم براى ما عيد است و هرروزى را كه در آن معصيّت خدا نكنيم آن روز براى ما عيد است.
* * *
«اَللّهُمَّ وَفِّقنا لِما تُحِبُ وَتَرضى وَاحشُرنا فِي زُمرةِ نَبِيَّكَ وَصَفيِّكَ مُحَمِّد وَآلِهِ الطّاهِرِين وَصَلِّ عَلَيهِم يا اَرْحَمَ الراحِمِين.»
۱۶ ـ جمادى الثانيه ۱۳۹۱ هجرى قمرى
ملتمس دعا از خوانندگان
لطف الله صافى
[۱] ـ بحارالانوار، ج ۱۹، ح ۱۸۲/
[۲] ـ بدتر از مسيحى ها، مسلمان نماهايى هستند كه در اين مراسم كثيف و آلوده شركت مى كنند و استقلال اسلامى و ملّى خود را بر باد مى دهند. مانند زمان قبل از انقلاب كه برخى از مسلمانان، در كاباره هاى متعدّد نام نويسى مى كردند و زن و بچّه خود را در اين مجالس فساد مى بردند. عجيب تر اين كه در جرايد آن زمان نوشتند: بسيارى از مسيحى ها از شركت در مجالس عمومى اين مراسم خوددارى كردند و ايرانيان مسلمان بيشتر در اين مجالس آلوده شركت داشتند.
آيا اين است معنى استقلال و تجدّد؟ و آيا اين است زندگى شرافتمندانه؟! آيا اين كارها است كه سبب پيشرفت يك ملّت و رشد مملكت مى شود؟ آيا اگر ديگران هر كار غلط و زشتى داشته باشند، ما نيز بايد از آن تقليد كنيم و آن را ترويج نماييم؟
[۳] ـ اين تصوّر اشتباه پديد نيايد كه ما مى خواهيم از بزرگداشت حقّ مادر يا عنوان هاى مقدّس و محترم ديگر ـ كه در يك روز سال انجام مى شود ـ انتقاد كنيم; چون به اين مقدار هم اگر با حقيقت توأم باشد تا حدّى حق شناسى خداپسندانه است; بلكه قصد ما طرح اين نكته است كه اگر بايد مثلا حقّ مادر محترم شناخته شود و مقام معلّم مورد تعظيم واقع گردد، چرا به تعاليم عاليه اسلام و قرآن مجيد تكيه نكنيم و چرا از عواطف اسلامى جامعه ـ كه هنوز هم بحمدالله در دل ها باقى است ـ استفاده نمى نماييم و چرا وضع تعليم و تربيت را طورى قرار داده ايم كه التزامات اخلاقى و دينى و وجدانى سست شده، تا آن جا كه حقِّ مادران هم فراموش شود. بياييد اهل حقيقت باشيم و به راستى و از كُنه باطن، رضايت پدر و مادر را بخواهيم.
[۴] ـ ص ۱۳۶/
[۵] ـ نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۰۰/
[۶] ـ مستدرك الوسايل، ج ۶، ص ۱۵۴/
|