
ضبط اموال دولتی
یک سال قبل از مرگ معاویه...
موعظه حضرت به مرد گناهكار
از جمله مواعظ آن حضرت است:...
در بعضى از كتب منقول است از عصام بن المصطلق شامى كه گفت: داخل شدم...
ضبط اموال دولتی
یک سال قبل از مرگ معاویه که فشار و تضییقات نسبت به شیعیان از طرف وی به اوج شدت رسیده بود, ... کاروانی از یمن که حامل مقداری از بیت المال بود, از طریق مدینه رهسپار دمشق بود. امام حسین علیه السلام با اطلاع از این موضوع, آنرا ضبط کرد و در میان مستمندان بنی هاشم و دیگران تقسیم کرد و نامه ای بدین شرح به معاویه نوشت: "کاروانی از یمن از اینجا عبور می کرد که حامل اموال و پارچه ها و عطریاتی برای تو بود تا آنها را به خزانه ی دمشق سرازیر کنی و به خویشانت که تا کنون شکمها و جیبهای خود را از بیت المال پر کرده اند, ببخشی, من نیاز به آن اموال داشتم و آنها را ضبط کردم. والسلام" !
معاویه از این اقدام سخت ناراحت شد و نامه تندی به امام نوشت.
سیره پیشوایان, مهدی پیشوای, ص ۱۶۱ بالا
موعظه حضرت به مرد گناهكار
و از جمله مواعظ آن حضرت است:
رُوِيَ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ جَآءَهُ رَجُلٌ وَقَالَ: أَنَا رَجُلٌ عَاصٍ، وَلاَ أَصْبِرُعَنِ الْمَعْصِيَه؛ فَعِظْنِي بِمَوْعِظَه!
فَقَالَ عليهالسلام: افْعَلْ خَمْسَه أَشْيَآءَ؛ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ!
فَأَوَّلُ ذَلِكَ: لاَ تَأْكُلْ رِزْقَ اللَهِ، وَأَذْنِبْ مَاشِئْتَ!
وَالثَّانِي: اخْرُجْ مِنْ وِلاَيَه اللَهِ؛ وَأَذْنِبْ مَاشِئْتَ!
وَالثَّالِثُ: اطْلُبْ مَوْضِعـًا لاَ يَرَاكَ اللَهُ، وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ!
وَالرَّابِعُ: إذَا جَآءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ، وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ!
وَالْخَامِسُ: إذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِي النَّارِ فَلاَ تَدْخُلْ فِي النَّارِ، وَأَذْنِبْ مَاشِئْتَ! ۹
«روايت شده است كه مردي به نزد حضرت حسين بن عليّ عليهما السّلام آمد و گفت: من مردي هستم اهل گناه، و توانائي شكيبائيِ گذشت از معصيت را ندارم؛ پس شما مرا موعظهاي بنمائيد!
حضرت در پاسخ او فرمودند: پنج كار بجاي بياور، و سپس هر گناهي بخواهي بكن!
اوّل آنكه: از روزيِ خدا مخور، و هر گناهي بخواهي بكن!
دوّم آنكه: از تحت قيّوميّت و ولايت خدا خارج شو، و هر گناهي بخواهي بكن!
سوّم آنكه: براي گناه جائي را بطلب كه خدا در آن ترا نبيند، و هر گناهي بخواهي بكن!
چهارم آنكه: چون مَلك الموت براي گرفتن جان تو آيد او را از خود دور گردان، و هر گناهي بخواهي بكن!
پنجم آنكه: چون فرشته پاسدار دوزخ بخواهد ترا در آتش بيفكند تو در آتش داخل مشو، و هر گناهي بخواهي بكن!»
لمعات الحسين عليهالسلام,علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني بالا
در بعضى از كتب منقول است از عصام بن المصطلق شامى كه گفت: داخل شدم در مدينه معظّمه پس چون ديدم حسين بن على عليهماالسّلام را پس تعّجب آورد مرا، روش نيكو و منظر پاكيزه او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتى را كه در سينه داشتم از پدر او، پس نزديك او شدم و گفتم تویی پسر ابو تراب ؟.
(مؤلف گويد:كه اهل شام از امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابو تراب تعبير میکردند و گمان میکردند كه تنقيص آن جناب میکنند به اين لفظ و حال آنكه هر وقت ابو تراب میگفتند گويا حُلى و حلل به آن حضرت مى پوشانيدند...).
بالجمله ؛ عصام گفت :گفتم به امام حسين عليه السّلام تویی پسر ابو تراب ؟فرمود:بلى .
قال فَبالَغْتُ فى شَتْمِهِ وَ شَتْم اَبيِه ؛ يعنى هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم .
فَنَظَرَ اِلَىَّ نَظْرَةَ عاطِفٍ رَؤُفٍ؛ پس نظرى از روى عطوفت و مهربانى بر من كرد و فرمود:
(اَعُوذُباِللّهِ مِنَ الشَيطانِ الَّرجيم بِسْمِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ الا يات اليه قوله ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ).
و اين آيات اشارت است به مكارم اخلاق كه حقّ تعالى پیغمبرش را به آن تادیب فرموده از جمله آنكه به ميسور از اخلاق مردم اكتفا كند و متوقّع زيادتر نباشد و بد را به بدى مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسه شيطان پناه به خدا گيرد. ثُمَّ قالَ:خَفِّضْ عَلَيْكَ اِسْتَغْفِرِ اللّهَ لي وَلَكَ.
پس فرمود به من ، آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود ،طلب آمرزش كن از خدا براى من و براى خودت ، همانا اگر طلب يارى كنى از ما تو را يارى كنم و اگر عطا طلب كنى ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كنى تو را ارشاد كنم . عصام گفت : من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيمانى مرا فرمود:
(لا تَثْريبَ عَلَيْكُم الْيَوْمَ يَغْفِرُاللّهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ).
و این آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتى نيست بر شما، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الرّاحمين .
پس آن جناب فرمود به من كه از اهل شامى تو؟ گفتم : بلى . فرمود: شِنْشِنَة اِعْرِفُها مِنْ اَخْزَمٍ و اين مثلى است كه حضرت به آن تمثل جُست : حاصل اينكه اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئيست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنت كرده پس فرمود: حيّانآ اللّه وَ ايّاكَ هر حاجتى كه دارى به نحو انبساط و گشاده رویی حاجت خود را از ما بخواه كه مییابی مرا در نزد افضل ظّن خود به من ان شاءاللّه تعالى . عصام گفت : از اين اخلاق شريفه آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد و چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم ، لا جرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالى كه پناه به مردم میبردم به نحوى كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصى دوستتر از آن حضرت و از پدرش .
منتهی الامال شیخ عباس قمی فصل دوم، باب پنجم بالا
|